|
طبیعت در اندیشه های گاندی و تاگور
گاندی
طبیعت را مورد ستایش قرار می داد و
جهت پالایش روح ناآرام و بیقرار آن و
همچنین برای شفای روحی و جسمی
موجودات به دعا می پرداخت و در مقام
یک انسان پیشرو به یکی بودن مطلق همه
جان ها معتقد بود. گاندی خویش را به
عنوان یکی از پیروان اندیشه آرمان
کهن " ساناتان دارما " می دانست.
به گفته گاندی، از نظرگاه ساناتان،
واقعیّت به منزله امر " حاضر مطلق
" و به نحو جاودانه است و دارما به
مثابه ظهور کیهان شناسانه آن و به
عنوان اصل یا قانون است. در نظر
گاندی، کوشش های آدمی و مسئولیّت وی
برای یافتن مقام آمده است و به ما(Isha
Upanishad)حقیقی خودش در طبییعت هماهنگ
بدانگونه که در ایشا اوپانیشاد
آموخته
است، قابل توجّه می باشد. در حقیقت
بهشت فی نفسه فقط می تواند با انطباق
حیات فانی وی در یک زندگی ابدی تحقّق
یابد و یا قابل تصوّر باشد. در جهانی
که می توانیم احساس یگانگی با همه
اجزاء زندگانی داشته باشیم. برای
تاگور، جوهر انسان در جاودانگی است
که در ذات وجود آدمی است. در حقیقت
تجلّی دارما دراو چیزی نیست مگر همان
ظهور جاودانگی آدمی، از دید تاگور
نهایت آدمی در شکستن خودمداری های
تنگ نظرانه و روبرو شدن با عالم
طبیعت است. به نظر تاگور آموزش باید
موجب تحوّل شخصیّت کودک در بطن طبیعت
باشد. و این امکان را پدید آورد که
کودک با طبیعت به یک هماهنگی برسد و
بگذارد که کودک زیبایی های طبیعت را
به جان دریابد. و این زیبایی در وجودش
سازی شود. تاگور آگاه بود که جهان پر
از کشاکش و تناقض است. وی فکر می کرد
که واقعیّت تجربیّات بشری در مراحل و
درجات مختلف او را در یک نسبت غیر
قابل تصوّر با طبیعت قرار می دهد و
تمدّن بشری را به سوی گزافه خواهی می
کشاند. همین امر موجب پدیداری زندگی
خلّاق و هماهنگ با طبیعت گردیده است.
|